سوزاندم

طرح ِ چشمان شوپنهاور را

 

با ذغال

طرح دیگری زدم

دخترکی لوند، لبخند می‌زند

 

ولی می‌دانم

که ادامه دارد

...

 

 

 

چرا نمی‌بینی

با هر آمدنت

سیگاری می‌سوزانم؟

 

 

 

از خودم بیزارم. شما می دانید چرا. و من می دانم که می گذرد.